بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

203

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

چرب و شيرين و غذاهاى غليظ از گوشت حيوانات بزرگ و لبنيات و ميوه‌هاى كم حلاوت و ماهى و چيزهاى سخت ترش و شلغم و كرنب و تره و سير و پياز و باقلاى خشك و عدس و لوبيا و هرچه بخار انگيزد و تيز طعم بود يا سخت سرد و يا سخت گرم بود پرهيز كنند و همچنين از هر چيزى كه بوى آن صرع بجنباند چون دود گوگرد و روى سوخته و قير كه روغنى يا صمغىست سياه و قطر آن كه روغنى باشد سياه و بد بودار و سرون بزوتيس و بوى مردار بتخصيص آن را كه از ذكاى حس صرع افتد و همچنين از چيزهاى كه حس پريشان مىكند و بخار دماغ را مىجنباند چون ملاحظه چيزهاى و دارو گفتگوى غلبه و آوازهاى بلند و در آب روان از بلنديها نگريستن و بسيارى فكر در مسائل و غيره بر سفيدى و روشنائى قوى نگريستن و از ريسمان باد خوردن و در روى باد شستن و همچنين از هر فعلى كه اخلاط را سخت در حركت مىآورد چون حركات متعب بىعادت و بر امتلا جماع عادت و حمام گرم و خواب روز و غالب و حركت در گرما غالب و در سرماى غالب و همچنين از اعراض نفسانى مفرط بتخصيص از غم و خوف و غضب و همچنين از هوا و غذاهاى بد و مولد خلط و مدد آن و تدبير جامع النفع درين مرض داغ كردن پيشانيست و نزديك ميان دو ابرو يا بر ميان سر بر محل يافوخ يا بر پس سر كه چال‌ست و حجامت پس سر و ميان دو كتف و ساقها و مراق و تيزاب كارى تمام سر و كفهاى پايها بعد تنقيه و مداومت روغن كارى سر بروغن مار و عقرب و موم روغن نفط و كرچك و دهن بسر و راحت و روغن ضفدع و گرگ بچه و كفتار و در هر هفته تنقيه بمسهل يا تلئين مناسب يا حقنه كردن و يك روز در ميان يا دو روز قى كردن و حركت معتدل بين الطعامين چنانچه عرقى فى الجمله ببايد كردن و مسام را گشاده داشتن و جند بيدستر و فاوانيا با خود داشتن و بر معاجين مقوى مانع بخار بعد طعام مداومت نمودن و مريض را خوشدل ساختن و بظرافتها و صحبتهاى مرغوب مشغول كردن و غذاهاى پرقوت و سبك سريع الهضم خوردن و از امتلا و تخمه و بيضه دور بودن و اطراف را بستن و محجمه آتش بر ساق نهادن و نقل بهواى ضد هواى محل حدوث مرض كردن و در جايهاى بيهم و غم نشستن و بكم خوردن آب و ميوه عادت كردن و اكثر اوقات دلك معتدل از طرف بالا بشيب كردن و هر روز غرغره بغرور مناسب كردن و در سرماى ماه جند بيدستر قدرى خوردن و سه روز در سرماهها افسونهاى ماده كه درين باب آزموده است خواندن و بر مريض دميدن كه طريقش اينست كه چون مريض از خواب برخيزد و صباح بر ناشتا او را بنشانند و چادرى سفيد بر سر او پوشند